فضولی تو خونه مامانی
سلام عزیزم
این مدت که داری روز به روز بزرگ تر می شی شیرین کاری ها و البته شیطنت هات هم بیشتر میشه .
دیشب که خونه مامانی بودید رفتی سراغ میز مبل و شروع کردی به انداختن رومیزی و گذاشتن اثر انگشت روی میزها . ما هم از بس که عاشق تو هستیم هیچی به تو نمی گیم و تو هم از این فرصت ها خوب استفاده میکنی و هر کاری دلت بخواد انجام می دی .

اول رفتی کنار میز وایسادی و نقشه کشیدی که چطوری به رومیزی میشه دست زد ![]()

بعد که با تلاش های بسیار دستت به رومیزی رسید ![]()

اونو کشیدی طرف خودت![]()

بعد کنترل رو برداشتی![]()

بعد از اینکه کنترل رو برداشتی یه خنده ای کردی![]()

بعدش هم کل رومیزی و کنترل ها رو انداختی روی زمین![]()

بعد شروع کردی به اثر انگشت گذاشتن روی میز

بعد هم رفتی پشت میز وایسادی و نشون دادی که خواستن توانستن است ![]()

بعد از این همه خرابکاری رفتی روی مبل نشستی و شروع کردی به اووووووه گفتن . انگار نه انگار که چیکار کرده بودی



بعدش هم یه چپ به دایی جون گرفتی که مبادا دست از پا خطا کنه



فضولی تو خونه مامانی
